بی تو دلم گرفته با من نمانده حالی
با من غریبه گشتی بعد از گذشت سالی
وقتی که سهم من شد یک انتظار کهنه
چشمم دگر ندارد اشکی به آن زلالی
عمری سوال کردم تنهایی خودم را
همواره شد جوابم آه و سکوت و لالی
حالا که دور دورم از پرتو نگاهت
در قلب من دوباره جایت شده چه خالی
آه ای مسافر من سهم من از وجودت
یک بغض کهنه گشته باشکلکی خیالی
|
امتیاز مطلب : 13
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3