همیشه در عجب بودم
که چرا در جاده ی عشق
پا به پایم نمی آمدی
حتی وقتی آهسته و پیوسته می رفتم
امروز فهمیدم...
ریگی که در کفشت بود تورا می آزرد
* * *
قلب من
عکس قلبی کشیدم با اسپری،روی دیوار سفید خونتون
بی کلاس بازیه اما این روزا،بدجوری دل میگیره بهونتون
لرزش دستمو از خط بدم،میتونی بفهمی آره تابلوٍ دوتا حرف انگلیسی اون پایین، اول اسم من و اسم تو
چرا تا به هرکی میرسی می گی،من از آدمای ناجور و بدم حیف اون شبا که با آکاردئون،تو کوچه سلطان قلبا می زدم
تو هنوزم نمی خوای که راه بیای،با منی که بهترین گزینتم می دونم که خیلی وقته عاشقی،خودم اون راز میون سینتم
گل فروش سر چهارراه همیشه به تو یک شاخه مجانی میده می دونی زیر سر منه،همش کارایی که شادی آنی می ده
تازگی شنیدم از دور و برم،یه کسی اومده پولدارو تکه تو هم عاشق خودش شدی نه پول،آره قسمته دیگه مبارکه!
ولی تیر آخرو بدجوری زد،پدرت رو اون دیوار نقطه چین باخط درشت رو قلب من نوشت : اگه میشه اینجا آشغال نریزین!
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2