









رفتم نشستم کنارش گفتم:برای چی نمیری گلات رو بفروشی؟
گفت:بفروشم که چی؟تادیروز میفروختم که با پولش
ابجیمو ببرم دکتر دیشب حالش بد شد و مرد
بعدش با گریه گفت:تو میخواستی گل بخری؟گفتم:بخرم که چی؟
تا دیروز میخریدم برای عشقم امروز فهمیدم باید فراموشش کنم...!
اشکاشو که پاک کرد، یه گل بهم داد با مردونگی گفت:
بگیر باید از نو شروع کرد تو بدون عشقت،منم بدون خواهرم
![]()
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3