امروز یاد گرفتم که دیگه رو قول کسی اعتماد نکنم همه قولهای الکی میدن و تا آخرش نمی ایستن دلم از این دنیا و آدماش گرفته میخواهم دگر در دنیا نباشم تا دیگر غصه های این دنیارو نکشم خسته ام نمدانم به کدام سوی دنیا بروم که دگر غصه نکشم دنیای ما آدما همش حیله و دروغ و ...... است خدایا چرا آدمارو اینجور آفریدی دیگر از این آدما خسته هستم نمیدانم به کدام سو نگاه کنم تا آدمی نبینم آخر سر میروم جایی که هیچ آدمی نباشه تا راحت به زندگیم ادامه بدهم
میخوام کله بار سفر رو آماده کنم و بدون آنکه پشت سرم رو نگاه کنم ببینم عزیزترین کسانم دارن گریه میکنن برم الان هم حاضر رفتن شده ام اما راهم را نمیدانم کدام سو است
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2