خدای من این روزا چقدر حالم خرابه داغونم از خودم بیزارم نمیدونم چیکار کنم را
از این عذاب راحتیم کن خدایا من خوب نمیشم با مرگ ب قلبم آرامش بده خدا
خدایا میدونی این روز ها چی از همه بیشتر ذهنمو مشغول کرده؟ اینکه خدایا میشه یه روز این مشکلی که عذابم میده این گره زندگیم باز بشه ؟ میشه مشکل منم حل بشه میشه دوباره جون بگیرم
خدایا میدونی چند ساله دارم شکنجه روحی میشم
میدونی چند ساله منتظر یه خبر خوشم یه اتفاق خیلی خیلی خوب نمدونم این اتفاق خوب چیه ولی من تشنه این خبرم این اتفاقی که حتی نمیدونم چی میخواد باشه سالها از پس هم گذشتن ولی من هنوز منتظرم انتظار برام شیرین بود ولی حالا زجر اور شده ازت دورم کرده بین خودم و خودت یه فاصله عمیق میبینم حس میکنم درکم نمیکنی برات مشکلم بی اهمیته منو نمیبینی خدا نمی بینی که واقعا زجر می کشم من دارم شکنجه روحی میشم دارم توی خودم خرد می شم دارم نابود میشم دارم بد می شم دارم ادعا میشم دارم دروغ میشم
چقدر دلم میخواست یکی با جون دل پای دردام بشینه پای حرفام پای احساسم بدون اینکه احمق فرضم کنه بدونه اینکه خسته بشه تا من مجبور نباشم واسه درد دل کردن واسه گفتن از خودم به خیالتم پناه ببرم به دوست همراه خیالیم چقدر کم دارمت چقدر حسم عذاب اور شده چقدر دلم میخواد تموم بشم چقدر دلم میخواد که بخوابم یه خواب طولانی که بیداری نداشته باشه چقدر دلم میخواد راحت بشم اروم بشم خاموش بشم بی صدا سایلنت بی هویت ناشناخته گم مبهم پنهان میخوام نیست بشم
خدایا جونم بازم به تو توکل می کنم
|
امتیاز مطلب : 132
|
تعداد امتیازدهندگان : 27
|
مجموع امتیاز : 27