بیصداتر از همیشه توی پاییز طلایی
یه عالم شعرای سوخته از دل و غم و جدایی
بیصداتر از همیشه ساکت و سرد مثل آهن
چیک چیک اشکای پنهون از چشای بستهء من
بیصداتر از همیشه من و دلواپسی و بغض
وای چه عشقبازی ای دارن شبا ماه و عکسش و حوض
بیصداتر از همیشه عاشق همیشه خسته
که تو سینه اش یه چیزی هست بنام دل که شکسته
بیصداتر از همیشه تو روزای گنگ و مبهم
فکر ممتد شبونه که چرا جداییم از هم
بیصداتر از همیشه وحشت از تنهایی مردن
تا سحر به یاد حرفات التهاب و غصه خوردن
بیصداتر از همیشه قلبی از غم متلاشی
گفته بودم میمیرم من اگه که یه روز نباشی
بیصداتر از همیشه پرسهء بدون مقصد
شانس با هم بودن ما که حالا شده یه درصد
بیصداتر از همیشه من و این بغض تو سینه
دلخوشی به این که چشمم بشه باز تورو ببینه
بیصداتر از همیشه منم اون سکوت خاموش
اونورم راس راسی انگار تو منو کردی فراموش
بیصداتر از همیشه از جنون بی تو موندن
یه گیتار بیگناهو از وسط یهو شکوندن
بیصداتر از همیشه تو و انتخاب تازه ات
برو خوشبخت شو عزیزم راضی ام اینم اجازت

|
امتیاز مطلب : 11
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3