
خسته شدم ميخواهم در آغوشت آرام گيرم
خسته شدم بس كه از سرما لرزيدم...
بس كه اين كوره ترس آور زندگي را هراسان پيمودم زخم پاهايم به من ميخندند...
خسته شدم بس كه تنها دويدم...
اشك گونه هايم را پاك كن و بر پيشانيم بوسه بزن...
ميخواهم با تو گريه كنم...
خسته شدم بس كه..
تنها گريه كردم...
ميخواهم دستهايم را به گردنت بياويزم و شانه هايت را ببوسم...
خسته شدم بس كه تنها ايستادم
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3